تبليغاتX
 انتظار سبز Green wait
انتظار سبز Green wait
دفاع خالص از مقام ولایت حضرت صاحب الامر (عج)
دشمن شدن دوست

حضرت امام صادق مي فرمايند: لاتطلع صديقك

من سرك الا علي مالواطلع عليه عدوك لم يضرك

فان الصديق  قد يكون عدوك يوما

دوستت را فقط بر اسراري مطلع

 كن كه اگر دشمنت از آن آگاه مي شد

 براي تو ضرري نداشت چرا كه دوست هم

 گاهي دشمن مي شود. بحارالانوار جلد 75 صفحه 291.


[ ]
+
وارثان زمین

قرآن
«و در حقيقت، در زبورْ پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث مى برند».
«و مى خواهيم بر كسانى كه در زمينْ فرودست نگه داشته شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايانِ (مردم) قرار دهيم و ايشان را وارثِ (زمين) كنيم».
«اوست كسى كه پيامبرِ خود را به (قصدِ) هدايت و با آيين حق فرستاد تا آن را بر همه دينها پيروز گرداند و گواه بودنِ خدا كفايت مى كند».
«اوست كسى كه پيامبر خود را به (قصدِ) هدايت و با آيين حق فرستاد تا آن را بر همه دينها پيروز گرداند، هرچند مشركان را ناخوش آيد».
«خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين، جانشين قرار دهد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و ترسشان را به آرامش و امنيّت مبدّل گردانَد تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هركس پس از آن به كفر گرايد، آنان همان نافرمانان اند».

حديث
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : قيامت برپا نشود تا آنكه مردى از اهل بيتم كه همنام من است، حكومت يابد.

2 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : دنيا به آخر نرسد تا آنكه مردى از اهل بيتم كه همنام من است، بر عربها فرمانروايى يابد.

3 ـ ابو ليلى: رسول خدا صلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: «تو با من در بهشت خواهى بود و نخستين كسانى كه وارد بهشت مى شوند، من هستم و تو و حسن و حسين و فاطمه...» . سپس فرمود: «اى على! هشدار از كينه هايى كه (نسبت به تو) در سينه هاى برخى نهفته است و بعد از مرگ من آنها را آشكار مى كنند. اينان را خدا و لعنت گران، لعنت مى كنند. پيامبرصلّى الله عليه و آله سپس گريست و فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه پس از من، اين عده به او (على) ستم مى كنند و اين ستم همچنان ادامه مى يابد تا آنكه قائم آنان (اهل بيت) قيام كند و كارشان بالا گيرد و امّتْ بر محبّت و دوستى ايشان همداستان شوند و دشمنانشان اندك شود و كسانى كه آنان را ناخوش دارند، به ذلّت افتند و ستايندگانشان زياد شوند و اين زمانى است كه شهرها ديگرگون شود و بندگان ناتوان گردند و اميدى به فرج و گشايش باقى نَماند. در اين زمان، مهدى قائم از نسل من به همراه عده اى ظهور كند كه خداوند به واسطه آنان حق را رو مى آورد و با شمشيرهاى ايشان باطل را درهم مى شكند و مردم، داوطلبانه يا از ترس، پيروى مى كنند». سپس فرمود: «اى مردم! بشارت بادا شما را به فرج و گشايش؛ زيرا كه وعده خدا راست و تخلّف ناپذير است و حكم و قضاى او برگشت ندارد و اوست حكيم و آگاه. فتح خدا نزديك است. بار خدايا! آنان خانواده من هستند. پس پليدى را از آنان بزداى و كاملاً پاك و مطهّرشان گردان! بارخدايا! آنان را حفظ و نگهدارى كن و با آنان باش و ياريشان ده و عزّتشان بخش و خوارشان مگردان و به جاى من، براى آنان باش! همانا تو بر آنچه بخواهى، توانايى».

4 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : بشارت! بشارت! [ سه بار فرمود ]. حكايت امّت من در حقيقت، حكايت بارانى است كه معلوم نيست آغازش بهتر است يا فرجامش. حكايت امّت من در حقيقت، حكايت باغى است كه يك سالْ گروهى را ميوه مى دهد و سال بعد، گروهى ديگر را. و شايد در آخر آن باغ عدّه اى باشند كه
آنجا داراى نهرى گسترده تر وطول وعرضى پهناورتر وميوه هايى [دوستى] نيكوترباشد. چگونه هلاك شود امّتى كه آغازش من هستم و بعد از من، دوازده نفر انسان سعادتمند و خردمند هستند و مسيح، عيسى بن مريم، در آخر آن قرار دارد؟! امّا از بين اين امّت، كسانى كه دست به فتنه و كشتار زنند، نابود مى شوند. اينان از من نيستند و من از آنان نمى باشم.

5 ـ حذيفه: شنيدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى فرمايد: «دردا و دريغا بر اين امّتْ از دست فرمانروايانى جبّار و ستمگر كه اطاعت كنندگان را مى كُشند و دچار رعب و وحشت مى سازند، مگر كسانى را كه در برابر آنان اظهار اطاعت كنند. مؤمن پرهيزگار، به زبانْ با ايشان سازش مى كند و به دل از آنان مى گريزد. پس هرگاه خداوند ـ عزوجل ـ بخواهد عزّت را به اسلام بازگرداند، هر ستمگر جبّارى را در هم شكند و او بر هر چه بخواهد، قادر است و مى تواند امتى را كه تباه شده است، اصلاح گرداند».
سپس فرمود: «اى حذيفه! اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند، آن روز را چندان طولانى مى سازد تا اينكه مردى از اهل بيت من حكومت را به دست گيرد. حماسه ها به دست او صورت مى پذيرد و اسلام پيروز مى شود. خداوند، خُلف وعده نمى كند و او حسابرسى سريع است».

6 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : قيامت برپا نشود تا اينكه قائمِ بر حقّ ما قيام كند و اين قيام زمانى رخ دهد كه خداوندـ عزوجل ـ به او اجازه دهد. هركه از او پيروى كند، نجات يابد و هركه از وى تخلّف نمايد، نابود شود. خدا را، خدا را اى بندگان خدا! نزد او رَويد، اگرچه ناچار شويد از روى يخ عبور كنيد؛ زيرا كه او جانشين خداى ـ عزوجل ـ و جانشين من است.

7 ـ سلمان: چون بيمارى رسول خدا صلّى الله عليه و آله سخت شد، خدمت آن حضرت رسيديم. پيامبرصلّى الله عليه و آله به مردم [عيادت كنندگان] فرمود: «مرا با اهل بيت، تنها گذاريد». مردم برخاستند و من هم به همراه آنان برخاستم. پيامبرصلّى الله عليه و آله فرمود: «بنشين (اى سلمان!) تو از ما اهل بيت هستى». پس حمد و ثناى الهى را به جا آورد و آن گاه فرمود:«... درباره عترت و اهل بيتم از خدا بترسيد؛ زيرا دنيا براى احدى پيش از ما دوام نياورْد و براى ما نيز باقى نمى ماند و براى هيچ كس پس از ما هم نمى پايد».
سپس به على فرمود: «دولت حق، پُر خير و بركت ترينِ دولتهاست. بدانيد
كه شما بعد از آنان به ازاى هر روز (كه آنان حكومت كرده اند)، دو روز و به ازاى هر ماه، دو ماه و به ازاى هر سال، دو سال حكومت خواهيد كرد».

8 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداى متعال فرمود: «همانا زمين را بندگان شايسته من به ارث مى برند». آن شايستگان، ما هستيم.

9 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند، زمين را براى من فشرد و درهم پيچاند و من شرق و غرب آن را ديدم وبه زودى حاكميت امّت من، به سراسر جهان خواهد رسيد.

10 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هنگامى كه به آسمان هفتم و از آنجا به «سدرة المنتهى» و از سِدره به حجابهاى نور برده شدم، پروردگارم ـ عزوجل ـ مرا ندا فرمود كه: «اى محمّد! به وسيله قائم شما... زمين را از دشمنان خود پاك مى كنم و دوستانم را وارث آن مى گردانم».

11 ـ امام باقرعليه السّلام ـ درباره آيه شريف : «و در حقيقت، در زبورْ پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد» ـ : آن بندگان شايسته ما هستيم.

12 ـ امام باقرعليه السّلام ـ در تفسير همين آيه ـ : آن بندگان شايسته خاندان محمّد ـ صلوات الله عليهم ـ هستند.

13 ـ امام باقرعليه السّلام ـ در تفسير همين آيه ـ : آنان ياران مهدى عليه السّلام در آخر الزمان هستند.

14 ـ امام باقرعليه السّلام ـ در تفسير همين آيه ـ : اين وعده اى است به مؤمنان كه وارثِ سراسر زمين خواهند شد.

15 ـ امام على عليه السّلام ـ در خطبه اى كه طى آن از آل محمّدصلّى الله عليه و آله ياد مى كند ـ : به واسطه (پايمردىِ) ايشان حق به محلّ خود بازگشت و باطل از جايگاهش رانده شد.

16 ـ امام صادق عليه السّلام : اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: «دنيا پس از چموشى هايش دوباره به ما روى خواهد كرد و مهربان خواهد شد، آن گونه كه ماده شتر بدخوى، با بچه خود مهربان مى شود». سپس اين آيه را قرائت كرد: «و مى خواهيم بر كسانى كه در زمين، فرودست نگه داشته شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) قرار دهيم و ايشان را وارثِ (زمين) كنيم».

17 ـ امام على عليه السّلام ـ درباره آيه: «و مى خواهيم بر كسانى كه در زمين، فرودست نگه داشته
شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان گردانيم و وارثان قرارشان دهيم» ـ : آنان (مستضعفان)، آل محمّد هستند. پس از آنكه رنجها و سختى ها كشيدند، خداوندْ مهدى آنان را مى فرستد و ايشان را عزّت مى بخشد و دشمنشان را ذليل و خوار مى گرداند.

18 ـ محمّدبن سيرين: از چندين نفر از مشايخ بصره شنيدم كه گفتند: على بن ابى طالب عليه السّلام پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شركت كند. لذا به فرزندش حسن عليه السّلام فرمود: «فرزندم! تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان». حسن عليه السّلام به مسجد آمد و منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و شهادتين گفت و بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله درود و صلوات فرستاد و فرمود: «اى مردم! خداوند، نبوّت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خَلق خويش برگزيد و مقدّم داشت و كتاب و وحى خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم كه هركس چيزى از حقّ ما را كم گزارد، خداوندْ در دنيا و آخرت از حقّ او بكاهد و هيچ دولتى ضد ما نباشد، مگر اينكه عاقبْت از آنِ ما باشد "و قطعاً پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست".
سپس نماز جمعه را با مردم خواند. سخنان او به گوش پدرش رسيد. چون نزد پدر خود برگشت، على به او نگاهى كرد و بى اختيار، اشكهايش بر گونه هايش جارى شد و از حسن خواست كه به او نزديك شود و ميان چشمانش را بوسيد و فرمود: «پدر و مادرم فدايت! "فرزندانى كه بعضى از آنان از نسل برخى ديگرند و خداوند، شنوا و داناست"».

19 ـ امام حسن عليه السّلام ـ در سخنى با سفيان بن ابى ليلى ـ : بشارتت باد اى سفيان؛ زيرا دنيا نيكوكار و بدكار را در خود جاى مى دهد تا اينكه خداوند، پيشواى حق از آل محمّدصلّى الله عليه و آله را بفرستد.

20 ـ امام حسن عليه السّلام ـ در خطبه روز جمعه ـ : خداوند، هيچ پيامبرى نفرستاد، مگر اينكه براى او نقيبى و قومى و خانواده اى برگزيد. سوگند به آنكه محمّد را به حق پيامبر كرد ، هيچ كس نيست كه حقّ ما اهل بيت را كم گزارد، مگر اينكه خداوند، به همان مقدارْ از عمل او بكاهد و هيچ دولتى بر ضد ما نباشد، مگر اينكه عاقبت، از آنِ ما باشد "وقطعاً پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست".

21 ـ امام باقرعليه السّلام : در كتاب على ـ كه به املاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و خط على عليه السّلام است ـ آمده است: "همانا زمين از آنِ خداست و آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد، به ارث مى دهد و عاقبت، از آنِ پرهيزگاران است". من و اهل بيتم همان كسانى هستيم كه خداوند، زمين را به ما به ارث مى دهد و ماييم پرهيزگاران و زمين، تماماً از آنِ ماست. پس هريك از مسلمانان زمينى را احيا كند، بايد آبادش سازد و ماليات آن را به امامِ از اهل بيت من بپردازد و هرچه از آن زمين استفاده كند و بخورد، حقّ اوست و اگر زمين را رها سازد يا خرابش كند و بعد از او مَرد ديگرى از مسلمانان آن را بگيرد و آباد و احيايش كند، او نسبت به آن زمين از كسى كه آن را رها كرده، سزاوارتر است و بايد مالياتش را به امامِ از خاندان من بپردازد و هرچه از آن زمين استفاده كند، حقّ اوست تا زمانى كه قائمِ از خاندان من با شمشير ظهور كند. در اين زمان، او آن اراضى را تصرف كند و جلوى آنها را بگيرد و تصرف كنندگانشان را از آنها اخراج كند ـ همان گونه كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله زمينها را تصرف كرد و آنها را حفظ كرد ـ مگر زمينهايى كه در دست شيعيان ما باشد كه حضرت قائم، نسبت به آن اراضى با آنان مقاطعه مى بندد و زمين را در دست ايشان باقى مى گذارد».

22 ـ ابوبكر حضرمى: هنگامى كه ابوجعفر (امام باقر)عليه السّلام را به شام نزد هشام بن عبدالملك بردند و به دربارش رسيد، هشام به ياران خود و امويان حاضر در مجلس گفت: وقتى ديديد من، محمّد بن على را توبيخ كردم و سپس خاموش شدم، هريك از شما نيز رو به او كنيد و توبيخ و سرزنشش نماييد. سپس دستور داد كه به حضرت اجازه ورود دهند. چون ابو جعفرعليه السّلام وارد شد، با دست به همگان اشاره كرد كه: سلام بر شما. و بدين ترتيب به همه سلام كرد و سپس نشست. از آنجا كه به هشام به عنوان «خليفه» سلام نكرد و بى اجازه نشست، هشام شروع به توبيخ و سرزنش حضرت كرد و از جمله گفت: اى محمّد بن على! هميشه يك نفر از شما خاندان، ميان مسلمانان اختلاف انداخته و آنها را به سوى خود دعوت كرده و از روى بى خردى و نادانى، خود را امام دانسته است.
هشام تا جايى كه توانست آن حضرت را توبيخ و نكوهش كرد و چون خاموش شد، حاضران، يكى پس از ديگرى تا آخرين نفر به توبيخ و نكوهش امام پرداختند. وقتى همه آنها ساكت شدند، حضرت برخاست و فرمود: «اى مردم! به كجا مى رويد و مى خواهند شما را به كجا برند؟! به وسيله ما (خانواده) بود كه
خداوند، پيشينيان شما را هدايت كرد و (كار هدايتِ) آيندگانِ شما نيز به وسيله ما انجام مى پذيرد. اگر شما را سلطنتى زودگذر است، ما را سلطنتى درآينده خواهد بود و بعد از حكومت ما حكومتى نباشد؛ زيرا عاقبت كار، از آنِ ماست و خداى ـ عزوجل ـ مى فرمايد: «و عاقبت از آنِ پرهيزگاران است».

23 ـ امام باقرعليه السّلام : بدان كه براى بنى اميّه سلطنتى است كه مردم نمى توانند مانع آن شوند و براى اهل حق دولتى است كه چون (زمانش) فرا رسد، خداوندْ آن را به هريك از ما اهل بيت كه بخواهد، مى سپارد. پس هريك از شما آن دولت را درك كند، نزد ما مقامى بالا و رفيع داشته باشد و هر كه پيش از آن، خداوندْ جانش را بستاند، اجرش با خدا باشد.

24 ـ امام باقرعليه السّلام : درباره آيه: «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد» ـ : هرگاه قائم عليه السّلام قيام كند، دولت باطل از بين برود.

25 ـ امام صادق عليه السّلام : ما را ايّام و دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را خواهد آورد.

26 ـ امام صادق عليه السّلام : بلا و گرفتارى ها از ما آغاز مى شود و سپس به شما مى رسد و آسايش و رفاه نيز از ما آغاز مى گردد و آن گاه به شما مى رسد. سوگند به آن كس كه بدو سوگند ياد مى شود، بى گمان، خداوند به دست شما پيروزى حاصل مى كند، همان گونه كه با سنگريزه (در واقعه اصحاب فيل)، پيروزى به بار آورد.

27 ـ امام صادق عليه السّلام : از پدرم درباره آيه: «و همگى با مشركان بجنگيد، همان گونه كه آنان همگى با شما مى جنگند» و آيه: «تا فتنه اى بر جاى نماند و دين، يكسره از آنِ خدا گردد» سؤال شد. فرمود: «زمان تأويل (و تحقّقِ) اين آيه هنوز نرسيده است. بعد از قيام قائم ما كسانى كه او را درك مى كنند، خواهند ديد كه تأويل (و تحقّقِ) اين آيه چگونه است. دين محمّد تا به هرجا كه شب مى رسد، گسترش مى يابد تا اينكه ـ همچنان كه خداوند مى گويد ـ اثرى از شرك [مشرك]، بر روى زمين باقى نمانَد».

28 ـ امام صادق عليه السّلام : درباره معناى آيه: «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين قرار دهد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدّل گرداند تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند» ، فرمود: «اين آيه درباره قائم و ياران او نازل شده است».

29 ـ در دعاى ندبه: قضاى الهى براى آنان درباره آنچه از پاداش نيكْ اميد مى رود، جارى گشت و زمين، از آنِ خداست و آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد، به ارث مى دهد و عاقبت، از آنِ پرهيزگاران است. پاك و منزّه است پروردگار ما همانا وعده پروردگار ما بى گمان تحقّق مى پذيرد و خداوند، خُلف وعده نمى كند و او عزيز و حكيم است. به نقل از سایت حدیث نت به آدرس ذیل

 http://www.hadith.net/persian/ahl-al-bayt/ahl%20al-bayt%20in%20quran%20and%20hadith/persian/ahl-fr-12-01.htm


[ ]
+
از نظرات مولا امیرمومنان

 حضرت مولا اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمايند:

اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لآخرتك كانك تموت غدا

براي دنياي خود آنگونه كار كن كه گويا هميشه زنده خواهي بود

و براي آخرت خود آنچنان كه گويي فردا خواهي مرد

مستدرك الوسائل جلد 5 صفحه 146

 


[ ]
+
اللهم العنهم جمیعا

طرح شبهه:

بر فرض كه قبول كنيم، فاطمه رضي الله عنها در مقطعى از شيخين دلگير شده باشد ؛ ولى اين مطلب نيز ثابت است كه شيخين در آخرين روزهاى حيات فاطمه آمدند و از وى رضايت گرفتند؛ چنانچه بيهقى و ديگران نقل كرده‌اند:

عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فأستئذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا أبو بكر يستئذن عليك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل عليها يترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشيرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البيت ثم ترضاها حتى رضيت.

هنگامى كه فاطمه بيمار شد ابوبكر براى كسب رضايت نزد وى آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علي به فاطمه فرمود: ابوبكر براى ملاقات اجازه مى‌خواهد فاطمه فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ علي فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياى كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگى و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براى به دست آوردن رضايت و خوشنودى خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس فاطمه از وى راضى شد.

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7،‌ ص 281؛

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلى سبيل الرشاد على مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1،‌ ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ.

نقد و بررسي:

عدم رضايت صديقه شهيده سلام الله عليها از شيخين، اصل و اساس مشروعيت خلافت آن‌ها را زير سؤال مى‌برد؛ چرا كه ثابت مى‌كند تنها يادگار رسول خدا، برترين بانوى دو عالم،‌ سيده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبكر و عمر مخالف و از دست آن‌ها ناراضى و خشمگين بوده است و طبق روايات صحيح السندى كه در صحيح‌ترين كتاب‌هاى اهل سنت آمده است، رضايت فاطمه رضايت رسول خدا و خشم او خشم رسول خدا است.

از اين رو عالمان اهل سنت دست به كار شده و روايتى را جعل كرده‌اند تا ثابت كنند كه شيخين پس از آن كه دختر رسول خدا را به خشم آوردند، در واپسين روزهاى زندگى آن حضرت به عيادت ايشان رفته و از او درخواست رضايت كردند و فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز از آن‌ها راضى شد.!

در پاسخ مى‌گوييم:

اولاً: سند روايت مرسل است؛ چرا كه شعبى از تابعين است و خود شاهد ماجرا نبوده و اين روايت همان اشكالى را دارد كه اهل سنت به روايت بلاذرى و طبرى مى‌كردند.

ثانياً: بر فرض اين كه مرسلات تابعى مورد قبول باشد، باز هم نمى‌توان روايت شعبى را پذيرفت؛ زيرا شعبى از دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام و ناصبى بوده است؛ چنانچه بلاذرى و ابوحامد غزالى به نقل از خود شعبى مى‌نويسند:

عن مجالد عن الشعبي قال: قدمنا على الحجاج البصرة، وقدم عليه قراء من المدينة من أبناء المهاجرين والأنصار، فيهم أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف رضي الله عنه... وجعل الحجاج يذاكرهم ويسألهم إذ ذكر علي بن أبي طالب فنال منه ونلنا مقاربة له وفرقاً منه ومن شره....

در شهر بصره همراه عده‌اى بر حجاج وارد شديم گروهى از قاريان مدينه از فرزندان مهاجر و انصار كه ابوسلمه بن عبد الرحمن بن عوف نيز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجاج با آنان مشغول گفتگو بود يادى از علي بن ابوطالب كرد و از او بدگويى نمود و ما نيز به خاطر رضايت حجاج و در امان ماندن از شرّ او از علي بدگويى كرديم ....

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 315؛

الغزالي، محمد بن محمد أبو حامد (متوفاي505هـ)، إحياء علوم الدين، ج 2، ص 346، ناشر: دار االمعرفة – بيروت.

آيا روايت يك ناصبى مى‌تواند براى ما حجت باشد؟

نارضايتي فاطمه (سلام الله عليها) از ابوبكر در صحيح‌ترين كتاب‌هاى اهل سنت

ثانياً: غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غير قابل انكار است. بخارى در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت از تداوم غضب و قهر فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر، سخن گفته است.

در كتاب أبواب الخمس، مى‌نويسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3،‌ ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، حديث 3998 مى‌گويد:

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ

فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وى سخن نگفت تا ازدنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبى (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ حديث 6346 مى‌نويسد:

فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ.

پس فاطمه از ابوبكر كناره گيرى كرد وبا وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در روايت ابن قتيبه آمده است كه هنگامى كه آن دو براى عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،‌ در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:

البيت بيتك.

يعنى علي جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مى‌خواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛ ولى علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .

هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آن‌ها اين چنين اعتراف گرفت:

نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني »

شمارا به خدا سوگند مى‌دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.

هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.

نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وسلم.

سپس صديقه طاهره فرمود:

فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه.

پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده‌ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.

به اين نيز بسنده نكرده و فرمود:

والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.

به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1،‌ ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

با اين حال چگونه مى‌توان باور كرد كه صديقه شهيده سلام الله عليها از آن دو راضى شده باشد؟ آيا روايت بخارى مقدم است يا روايت بيهقي؛ آن‌هم روايت شخصى كه دشمن اميرمؤمنان عليه السلام محسوب مى‌شده و خود نيز شاهد ماجرا نبوده است؟

ثالثاً: اگر فاطمه زهرا سلام الله عليها از آن دو نفر راضى شده بود، چرا وصيت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هيچ يك از كسانى را كه به وى ستم روا داشته‌اند، براى تشييع جنازه و نماز خبر نكنند؟

محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها

فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنيا رفت همسرش علي شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث مى‌نويسد:

وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا

فاطمه از ابوبكر ميراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبكر سرپيچى كرد سوگند ياد كرد كه ديگر با وى سخن نگويد و وصيت كرد شبانه او را دفن كنند تا ابوبكر در تشييعش شركت نكند.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1،‌ ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393، 1972.

و عبد الرزاق صنعانى مى‌نويسد:

عن بن جريج وعمرو بن دينار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبي صلى الله عليه وسلم دفنت بالليل قال فر بها علي من أبي بكر أن يصلي عليها كان بينهما شيء

از حسن بن محمد نقل است كه گفت: فاطمه دختر پيامبر شب دفن شد تا ابوبكر بر پيكرش نماز نخواند؛ زيرا كدورتى بين آن دو وجود داشت.

و در ادامه نيز مى‌گويد:

عن بن عيينة عن عمرو بن دينار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك.

از حسن بن محمد نيز همانند روايت پيشين نقل شده است؛ الا اين كه در اين روايت گفته شده: فاطمه بر دفن شبانه وصيت كرد.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3،‌ ص 521، ح 6554 و ح 6555، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

البته ممكن است كه كسى بگويد: ابوبكر بعدا پشيمان شد و توبه كرد، در پاسخ بايد گفت: توبه زماني مفيد و ارزشمند است كه همراه با ندامتى بر خواسته از عمق وجود آدمى باشد. و از طرفى گذشته را هم جبران نمايد به اين معنى كه شخص توبه كننده حقوق تضييع شده را؛ چه الهى باشد و چه مردمى تمام آن را جبران نمايد.

حال پرسش ما اين است كه آيا ابوبكر فدك را به صديقه طاهره بازگرداند تا توبه‌اش توبه نصوح باشد و در نزد خداوند پذيرفته شود؟

نتيجه:

خشم فاطمه از شيخين تا واپسين لحظات زندگي‌اش و عدم رضايت از آن دو، از مسائلى است كه در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت پس از قرآن وارد شده و روايت بيهقى كه از آن استفاده كسب رضايت فاطمه شده است، به دليل وجود يك ناصبى در سلسله سند آن، اعتبار ندارد. نقل از سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


[ ]
+
مراقب آخرت باش
قال مولانا امیرالمومنین علی (ع) :

علیک بالآخره تاتک الدنیا صاغره

تو مراقب آخرتت باش دنیا خودش

ذلیلانه پیش تو می آید.

غررالحکم صفحه ۱۴۴ حدیث ۲۶۰۳


[ ]
+
دوستی مولایمان نابود می کند!

قال رسول الله (ص) حب علی بن ابی طالب

 یاکل الذنوب کما تاکل النار الحطب

دوستی علی بن ابی طالب گناهان را نابود

می کند همانگونه که آتش چوب را

بحارالانوار جلد ۳۹ صفحه ۲۵۷


[ ]
+
نور پیوسته زینب (س)

با خواندن مطلب وبلاگ سایه سار محبت به قلم خانم زهرا مطالب

 ذیل را به مناسبت میلاد خانم زینب کبری (س) در کامنت

 بازدیدکنندگان نوشتم که برای نظر شما هم اینجا می آورم

- التماس دعا.

با عرض ارادت و احترام به مقام خانم حضرت زینب (س)

 که در واقع ایشان زینت ولایت پدر هستند و حضورشان

 در زمان امام حسن هم زینت امامت

 و شیعه شد و کلامشان نیز در تاریخ کربلا زینت قله های

 بلند عشق و ایمان  گشت و آری تا ابد یاد زینب برای اهل

 ایمان و عرفان مهرآور و عشق ساز است آری بدرستی

 نوشتید و در حقيقت به قلم تان الهام شد و لطف حق

 بود که تحریر کردید که

 "زینب مالک قلبهای بهترینهای عالم بود وهست تا ابد"

 من هم خاضعانه و با تمام وجود این مفاهیم را تعظیم

 می کنم و برای تکمیل فهم بازدیدکنندگان و برای

 عرض ارادت و ادب به ساحت پاک و عزیز؛

 مولاتی زینب عرض می کنم آری درست است

 او مادر مهربانی است برای

 همیشه تمام تشرفات و دستگیری ها و شفا دادن ها

 و راهنمایی کردن هایی که سوی آستان آسمانی

 حضرتش برای زائرین و متوسلین به مقام

 ایشان در طول تاریخ شیعه لطف شده همه نشان

 از مرحمت بزرگوارانه ایشان دارد.

با نگاهی به فهرست موضوعی کتاب کرامات زینبیه

 که در حقیقت گلستان  کوچکی از کهکشان های محبت

 و لطف عمه سادات هست می بینیم مهر و

 عنایت ایشان شامل همه می شود شیعه و یا مسیحی -

 سن بالا و کم سن

 - مرد و زن - از اهالی هندوستان و یا فرانسه -

 مجتهد و یا زن غساله -

 زائر حرم و یا مریض از راه دور - بیمار یا مسافر

- مایوس و یا امیدوار و بسیاری دیگر که همه نشان از نگاه

صمیمی و یکپارچه دخت علی و زهرا علیهم السلام دارد.

با هر دستگیري و شفا و یا مرحمت نه تنها یک نفر یا

 یک خانواده بلکه یک محله یک فامیل و یا یک ده یا

 یک شهرک متحول شده و قلب خود را به حرم

 زینب گره می زنند و روحش صفا مي يابد و بالاتر با خواندن

 و نقل دوباره وچندباره آن نیز قلب های دیگر به ضریح

 نازنینش وصل می شود چندبار تا  کنون با شنیدن نام

 قشنگ زینب ضربان قلب تان افزایش یافته و متوجه

 ايشان شده ايد و دل تان هوای شام و سوریه و زیارت

 از نزدیکشان را کرده و  یا چندبار تا کنون با دیدن عکس ها

 و فیلم های حرمشان به یاد غربت و تنهایی

 امروزی ايشان افتاده اید و دلتان شکسته است

 و یا باز هم چند بار تا کنون با دیدن عکس های و گنبد و ایوان

 و شبستان خانه ايشان یاد کربلای برادر و مصائب حسین و 

 عباس و علی اکبر و علی اصغر افتاده اید و سلامي به

 رسم ادب داده و زیارت كرده اید و هریک از این ها بهانه هایی

 برای قرب به امام حسین و بعد خدای حسین شده که زینب

 آغازگر این ارتباط لطیف بوده اگر اشکی ریختید و به واسطه

 آن اشک - خدا به ما رحمت دنیا و بخشش آخرت کرد از اسم

 قشنگ اوست که زینت دین خدا است پس گستره مهرش تا

 صبح روز حساب است در حاليكه قليلي از عباد خدا شاكر

 اين نور الهي هستند.

خدایا ما همانطور که از درسنامه زیارت عاشورا آموخته ایم 

 با محبت اهل بیت به محبت تو می رسیم و با برائت

 از دشمنان ایشان به مقام والای خودت

مقرب می شویم ما را از محبان اهل بیت بدان و توفیق

 شیعه بودن؛ یعنی پیروی از آیین و سنن اعلامی اهل بیت

 در قول و فعل را به ما عنایت بفرما -

 بحرمت مولود عزیز رسول خاتمت و اهل بیت طاهرینش

 صلوات الله علیهم اجمعین.

یا رب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهور الحجه


[ ]
+
احادیث امام حسن عسگری علیه السلام

 

            ما أقبَحَ بِالمؤمِن أَن تَكوُن لَه رَغبَة تَذِلَهی


چه زشت است برای مؤمن دلبستگی به چیزی كه

 

 او را خوار می كند ی

 

(تحف العقول ، ص 520)

 

من وعظ أخاه سرا فقد زانه ، و من وعظه علانیة فقد شانه


هر كه نهانی برادر خود را پند دهد او را آراسته و زیور بسته ،

 

و هر كه در برابر دیگرانش پند دهد زشتش كرده .

 

(تحف العقول ، ص 520)

 

  من لم یتّق وجوه الناس لم یتّق الله


آن كه از مردم پروا نكند، از خدا نیز پروا نمى كند.

 

(بحارالانوار،ج۷۱،ص۳۳۶)

 

.پارساترين مردم کسی  است که در هنگام

 

 شبهه توقف کند . عابدترين مردم


کسی است که واجبات را انجام دهد . زاهدترين مردم

 

کسی است که حرام را ترک

 


نمايد . کوشنده ترين مردم کسی است که گناهان

 

 را رها سازد .


تحف العقول ، ص (519)

 

شماها عمر کاهنده و روزهای  برشمرده ای داريد

 

و مرگ ناگهانی است . آن که

 


تخم نيکی بکارد خوشی  برداشت کند ، و هر که

 

 تخم بدی بکارد پشيمانی برداشت کند .

 


هر که هر چه بکارد همان برای اوست . کند کار را

 

بهره از دست نرود ، آزمند آنچه

 


را مقدرش نيست به دست نياورد . هر که به خيری رسد

 

 خدايش داده ، و هر که از


شری رهد خدايش رهانده است .


تحف العقول ، ص (519)

 

 

صورت نيکو ، زيبايی  ظاهری است ، و عقل نيکو ، زيبايی

 

 باطنی است .


بحار الانوار ، ج 78، ص (379)

 

هيچ بلائی  نيست مگر اين که در پيرامونش

 

 از طرف خدا نعمتی است .


تحف العقول ، ص (520)

  

بالای دو خصلت چيزی نيست : ايمان به خدا و سود رساندن

 

 به برادران .


تحف العقول ، ص (520)

 

فرزند خردسالی که به پدر گستاخی کند ، چون

 

 بزرگ شد عاق و ناسپاس او   گردد .

 


تحف العقول ، ص (520)

 

شادمانی کردن در نزد غم ديده بی ادبی است .

 


تحف العقول ، ص (520)

 

بهتر از زندگی  آن چيز است که چون از دست دهی

 

 از زندگی بدت آيد ، و

 


بدتر از مرگ آن چيزی است که چون بر سرت آيد مرگ

 

 را دوست بداری .


تحف العقول ، ص (520)

 

پرورش دادن نادان و ترک دادن معتاد از عادتش

 

 معجزه آميز است .


تحف العقول ، ص (520)

 


[ ]
+
کلامی از امام صادق علیه السلام

حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مي فرمايند:

 

نَحْنُ وُلاهُ اَمْرِاللهِ وَ خَزَنَهُ  عِلْمِ اللهِ وَ عَيْبَهَ وَحْيِ اللهِ

 

ما ولي امر خدا و گنجينه علم خدا و

صندوق وحي خدا هستيم.

 

كافي جلد 1 صفحه 272


[ ]
+
انوار مولود 17 ربیع (ص)

حضرت پيامبر گرامي اسلام (ص) هر كس را به قدر علم و منزلت در دين زيادتي مي داد و در خور احتياج متوجه ايشان مي شد و آنچه به كار ايشان مي آمد و موجب صلاح امت بود؛ براي ايشان بيان مي فرمود و مكرر مي فرمود كه حاضران آن چه را از من مي شنوند به غائبان برسانند و مي فرمود برسانيد به من حاجت كسي را كه حاجت خود را به من نتواند رسانيد و كسي را بر لغزش و خطاي سخن مواخذه نمي كرد و صحابه داخل مي شدند به مجلس آن حضرت طلب كنندگان علم و متفرق نمي شدند مگر آنكه از حلاوت علم و حكمت چشيده بودند و از شر مردم در حذر بود اما از ايشان كناره نمي كرد و خوشروئي و خوشخوئي را از ايشان دريغ نمي داشت و جستجوي اصحاب خود مي نمود و احوال ايشان مي گرفت و هرگز غافل از احوال مردم نمي شد مبادا كه غافل شوند  وبه سوي باطل ميل كنند و نيكان خلق را نزديك خود جاي مي داد و افضل خلق نزد او كسي بود كه خيرخواهي او براي مسلمانان بيشتر باشد و بزرگترين مردم نزد او كسي بود كه مواسات و معاونت و احسان و ياري مردم بيشتر كند. شيخ عباس قمي – منتهي الآمال – صفحه 29 .


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!