به جملاتی از مرحوم آقای بهجت به نقل از سایت تابناک توجه می کنیم.
لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.
*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.
*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.
*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!
*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!
*
هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را میدانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش میفرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!
*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.
*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!
*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!
*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.
*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.
*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!
*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.
*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!
*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!
*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.
*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!
*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!
*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!
*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.
*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!
*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!
*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!
*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.
*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!
*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت2:51 بعد از ظهر توسط میرناصر بوذری - بدون مرز
بنام او كه آرامش بخش دلهاست
شعبان شد و پيك عشق از راه رسيد عطرنفس بقيه الله (ع )رسيد
با جلوه سجّاد و ابوالفضل و حسين يك ماه و سه خورشيد در اين ماه رسيد
نيم نگاهي به زندگي امام سجاد عليه السلام
از ولادت -تا -شهادت
نام - علي
نام پدر -حسين
نام مادر- شاه زنان= ملكه النساء
ولادت روز جمعه 5شعبان سال 38 هجري قمري
محل ولادت، مدينه،
مشهورترين همسر،فاطمه دختر امام حسن مجتبي،
فرزندان، يازده پسر و چهار دختر،
آثار علمي باقي مانده ((صحيفه سجاديه)) ((رساله الحقوق)) وبسياري روايات و احاديث،
مدت امامت ،سي وچهار سال ،
شهادت ، در زمان خلافت وليد بن عبدالملك بن مروان به وسيله سمّ
مدت عمر، 53 سال
مدفن، قبرستان بقيع
از تولد درمدينه تا اسارت در كربلا
حضرت علي بن الحسين از ابتداء ولادت در دامن پاك مادر با ايمان ومهربانشان جناب بانو((شاه زنان)) دختر يزد جرد سلطان ايران، و تحت سرپرستي پدر بزرگوار، و امام عالي مقدارحضرت حسين بن علي رشد يافتند،
حدود 22 سال از عمر علي بن الحسين مي گذشت كه در اواخر ماه رجب سال 60 هجري قمري امام حسين دعوت بيعت يزيد را نپذيرفت و قاطعانه اعلام كرد((فاتحه اسلام را بايد خواند زماني كه امت به خليفه اي مثل يزيد گرفتار آيد)) (وعلي الاسلام السلام اذبليت الامه براع مثل يزيد)
يزيد مردي است كه شرب خمر مي كند و گناه علني انجام مي دهد و كسي مثل من با كسي مثل او بيعت نمي كند- ودست همكاري ودوستي نمي دهد-
2 روز مانده به آخر ماه رجب با اهل بيت از مدينه شبانه خارج و سوم شعبان وارد مكه گرديد، و تا هشتم ذي الحجه همان سال در مكه اقامت نمود.
مدت اقامت امام حسين در مكه حدود چهارماه و پنچ روز است كه در اين مدت ، دعوت از بزرگان صحابه و تابعين ، و افراد و سران قبائل تأثير گذار به عمل آورد و جلسات سخنراني و تبيين اوضاع حاكم بعد از روي كار آمدن يزيد و بيان وظايف علماء و مسلمانان در مقابل مظالم بني اميه را تشريح و علل عدم تمكين خود را براي بيعت با يزيد،بيان مي نمود ، امام در ((يوم الترويه)) روز هشتم ذي الحجه كه حاجيان آماده مي شدند فردا به صحراي عرفات براي انجام حجه الاسلام بروند،مكه را به قصد عراق ترك كرد،
ظاهراً روز هفتم در اجتماعي سخنراني كوتاهي مبني بر اينكه قصد رفتن به عراق - جائي بين نواويس و كربلا - را دارد انجام داده بود و دعوت كرده بود، هر كس آمادگي دارد خون قلبش را در راه ما (راهي كه ما انتخاب كرده ايم ) بدهد، فردا با ما همراه شود،
وعلي بن الحسين در تمام اين ايام لحظه اي از پدر جدا نبود، ودر حل مشكلات و انجام مأموريتها پدر را ياري مي داد، تا در روز دوم محرم سال 61 هجري قمري وارد سرزمين كربلا شدند،
((زمين از حجت الهي نبايدخالي باشد))
پيامبر اسلام اعلام كرده بود كه ارادة خداوند تعلق گرفته امامت امت در نسل امام حسين از طريق امامت علي بن الحسين ادامه يابد،
و اينك در شب و روز عاشورا سال 61 كار امام حسين و سپاهيان عبيدالله بن زياد به فرماندهي عمربن سعد ، و شمربن ذي الجوشن به مبارزه اي بي امان و جنگي خونين منتهي مي شود، چرا كه فرزند برومند علي وفاطمه همچنان صلاي پر صلابت ((هيهات منّا الذّله )) سر مي دهد، و مزدوران دستگاه جبار بني اميه اصرار بر اخذ بيعت براي يزيد فاسق ، فاجر از فرزند پاك پيامبر دارند!
گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند اي تيغها بيائيد بر فرق من فرود
ّآري حال حسين تصميم گرفته در حضور معشوق عشقبازي را به كمال رساند، و در س فداكاري و ايثار گري و آزادگي را به جهانيان بياموزد، و رأس رضايت برخاك تسليم بسايد،
((حجت پس از او را بايد حفظ كرد))
لذا طراح اصلي اين صحنه خود به ميدان مي آيد و همه جوانب را كار گرداني مي كند، همانگونه كه در ميان آتش نمروديان براي ابراهيم خليل كرد، ودر دامن فرعون زمان براي موسي بن عمران،
وبراي مدت يك شب و روز، علي بن الحسين را بيمار، تبدار و رنجور مي خواهد، بگونه اي كه در روز عاشورا ساعاتي بر او گذشت كه در حالت اغما و بيهوشي افتاده بود، و از آنچه اتفاق مي افتاد (حسب ظاهر ) خبري نداشت ،تا تكليف جهاد از او برداشته شود.
پس لحظه اي بهوش آمده از پدر مي پرسد، كار شما واين قوم به كجا كشيد؟ و جواب مي شنود، كه به جنگ، و پس از ادامه سئوال متوجه مي شود كه جز امام حسين و خودش از مردان كسي زنده نمانده است و تقاضاي اجازه جهاد مي نمايد و با مخالفت جدي پدر مواجه مي شود.
او با شرح صدري، به وسعت صدر مشروح يك امام معصوم و دايع امامت را از لسان پدر، ( پدري كه سر و رويش پر از خون است و بدن مباركش پر از جراحت ) بگوش جان مي شنود، و باتمام وجودش مي پذيرد ،كه ((سنلقي عليك قولاً ثقيلا))
وقبول مي كند كه از اين لحظه بار سنگين مسئوليت ((امامت امت)) درتمام ابعاد وجوانبش برعهده اوست، او جانشين رسول الله است، او ادامه دهنده راه علي و فاطمه است، او مسئول كاروان، و پيام آور خون شهيدان، و حافظ دين و قرآن است، رسالت حسين شهادت بود كه انجام داد، و رسالت علي بن الحسين تبيين و تبليغ مكتب شهادت است كه بايد انجام دهد، چه تفاوت كه در كوفه باشد يا در شام! در مدينه باشد يا مكه! در نماز باشد يا روزه! دردعا و نيايش باشد يا كلاس درس اخلاق و حقوق! در كارو تلاش براي معاش حلال باشد يا رسيدگي به امور محتاجان و محرومان؟!
او وظيفه دارد بر حفظ اصول پافشارد، و بر تبيين فروع و احكام عملي اسلام، كه قرآن پيام آور آنست و اجداد طاهر بينش تبيين و تكميل نموده اند و توضيح داده اند اصرار ورزد.
امام سجاد مي بيند كه درهمين ايام بر اثر خود خواهيهاي دستگاه خلافت غاصب بني اميه فاجعه اي رخ داد كه منجر به شهادت فرزند فاطمه و هفتاد و دو تن ياران و همراهان او و اسارت اهل بيت و بازماندگان او شد.
و اينك آنها بي شرمانه اين پيروزي را جشن گرفته اند، و در كنار((رأس الحسين)) كه بالاي نيزه قرآن تلاوت مي فرمايد، قهقه هاي مستانه سر داده و ديوانه وار پاي كوبي مي كنند،
مردم را به كوچه و بازار و دارالاماره آورده اند تا شاهد قدرت دستگاه خلافت، و سرافكندگي و خفت و خواري اسيران باشند، و نيز درسي و عبرتي براي آيندگان كه .................
زمامدار خود سر،مغرور است، مردم ،گول خورده و ترسيده،!
((وظيفه امام سجاد چيست؟))
-مشتي محكم به دهان ياوه گوي حاكم كوفه زند ، و او را از تخت تبختربه زير آورد.
- و مردم گول خورده و ترسيده را متوجه اعمال زشت و اقدام بسيار ناپسند و گناه بسيار سنگيني كند كه مرتكب شده اند =(اقدام به قتل حسين بن علي و يارانش) و( پيروي از دستگاه خلافت غاصب ظالم ) و (پشت كردن به حكومت حق و رهبري اولاد طاهرين رسول خدا)ناتمام
اقدام به سخنراني، در كوفه در شام و مدينه.
(رسالت تبليغي امام سجاد عليه السلام)
1-در كوفه
سخنراني در مجلس عبيدالله زياد
امام سجاد كه در غُل زنجير بسته شده، در كوفه خطابه اي فصيح و بليغ ايراد كرد،كه در آن پس از حمد خدا و درود به رسول او خود را معرفي نمود كه كيست، و ازكدام خانواده و اصل و نسبش به كجا مي رسد.
من فرزندكسي هستم كه او را كنار شط فرات سر بريديد، و به حريمش بي احترامي كرديد، اموالش را غارت كرديد ،و خانواده و همراهانش را اسير نموديد، من پسر كسي هستم كه او را به قتل (صبر) به شهادت رسانديد،- و اين افتخار براي ما كافي است-
سپس جمعيت حاضر، بلكه مردم كوفه را مخاطب قرار داده و مي فرمايد:
((شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مي دانيد كه براي آمدن به كوفه براي ما نامه ها نوشتيد وعهد و پبيمانها محكم امضا كرديد، سپس به فريب و نيرنگ متوصل شديد و با مابه جنگ برخواستيد، چگونه چشم ديدن رسول خدا را داريد، اگر به شما بگويد ((عترت مرا كشتيد، و حرمت مرا پاس نداشتيد، پس از امت من نيستيد))
آنگاه جمعيت حاضر تحت تاثير سخنان آن حضرت گريه كردند و مجلس به سر و صدا كشيده شد.
عبيدالله ديد وضع مجلس بهم خورد و ممكن است اتفاقي بيفتد، بحثي را با امام سجاد شروع كرد كه در آن مباحثه و مذاكره هم حضرت جوا ب منطقي و تندي به او داد كه بسياري از مطالبي كه دستگاه حكومت مايل نبود با ين شفافيت بگوش مردم كوفه برسد، به مردم منتقل شد، انتقادات و تجزيه و تحليل حادثه عاشورا و كاري كه انجام شده بود ميان مردم شرو ع شد و اين روشنگري و طرح مباحث بعدي زمينه قيام توابين را فراهم ساخت.
2-در شام
با توجه به جو خود انتقادي مردمي و خورده گيري بر دستگاه حكومت كه بر فضاي كوفه سايه افكنده بود عبيدالله صلاح نديد، اهل بيت را مدت زيادي در كوفه نگهدارد، و لذا كاروان را روانه شام (مركز حكومت ) كرد.
در نظر داشته باشيد كه حسب ظاهر يزيد پيروز اين معركه است، يزيدي كه به طور طبيعي ار هيچ اقدام خلاف اخلاق ومنافي با اسلام و قرآن پبرهيز ندارد، و اباحيگري او نسبت به احكام دين و بي اعتقادي او نسبت به وحي و اسلام زبانزد خاص و عام است، و دشمني ديرينه آباء واجدادي خود را با پيامبر اسلام و اهل بيت او مخفي نمي دارد.
لذا دستور داد ،كاروان اهل بيت را وارد مجلس جشن او كنند كه شاميان و ديگران از دعوت شده گان در آن حضور داشتند
به خطيب درباريش دستور داد در فضائل و مناقب معاويه وآل ابي سفيان و مذمت و بد گوئي از آل پيامبرداد سخن دهد، و خطيب چنان كرد كه او خواسته بود.
آنگاه حضرت سجاد بر آشفت و سخنش را بافرياد اين كلمات آتشين قطع كرد .
((و يلك ايها الخاطب اشتريت مرضات المخلوق بسخط الخالق فتبوأ مقعدك من النار))
واي بر تو جايگاهت پر آتش باد اي سخنگوي خود فروخته كه خشنودي مخلوق را بر رضايت خالق برگزيدي،
گردنها كشيده شد و توجه ها جلب گرديد، كه اين فرياد خشمناك اعتراض از حلقوم كيست ؟
حضرت امام علي بن الحسين به پا خواست و به يزيد اشاره كرد و فرمود:
آيا به من اجازه مي دهي روي اين چوبها رفته و سخناني بگويم كه در آنها رضايت خداوند و پاداشي براي حاضرين باشد؟! و پس از مطالبي كه رد و بدل شد،خطبه اي ايراد كرد كه چشمها را گرياند، و دلها را لرزاند.
(فرازهائي از سخنان اما سجاد درآن اجتماع)
پس از حمد و ثناي الهي و درود بر پيامبر و آل او فرمود:
آي مردم خداوند شش چيز به ما داده و به هفت چيز ما را فضليت مرحمت كرده،به ما علم ،حلم، سماحت، فصاحت، شجاعت، و محبت در قلوب مومنين داده،و به اينكه از ما است حضرت محمد(ص) انتخاب شده خدا و از ما است صديق، و از ما است جعفر طيار، و ازما است اسد خدا و رسول خدا، واز مااست سيده زنان جهانيان، و از ما است دو سبط اين امت، حسن و حسين ،فضيلت بخشيده،سپس فضائل و متاقب هر يك از اين بزرگواران را بر شمرد و خود را فرزند اين نياكان پاك و با فضيلت معرفي كرد، تا صداي فرياد مردم به ناله و گريه بلند شد، و اعتراضات عليه يزيد آغاز گرديد،يزيد خواست سروصدا را خاموش كند و احساسات را آرام، لذا به موذنش گفت، موذن اذان بگو (و شايد خواست اعلام كند كه من مسلمانم)
ولي امام سجاد سلام الله عليه از اين موقعيت هم به خوبي استفاده كرد، و هنگام اعلام نام پيامبر به رسالت فرمود : اي يزيد به من بگو اين محمد ي كه در اذان نامش را به بزرگي مي بريد، جد تو است يا جد من؟إ اگر گوئي جد تو است، دروغ گفته اي و اگر جد من است، پس چرا فرزندانش را بدون جرم و گناه به قتل رساندي ؟! چرا اهل بيتش را اسير كردي؟!
در پي وضعيت آشفته اي كه پس از سخنراني امام سجاد در مسجد اموي شام ،براي يزيد پبيش آمد .
تلاش كرد عيبدالله زياد را به عنوان قاتل امام حسين معرفي كند و خود از آنچه اتفاق افتاده تبري جويد و ازامام سجاد و اهل بيت همراه آن حضرت دلجوي كند، لذا تقاضاي اعزام كاروان به مدينه را پذيرفت،
3- خطبه امام سجاد در مدينه ،
در طول اين مدت اخبار شهادت امام حسين و اسارت بازماندگان اجمالاً به مردم مدينه رسيده بود و براي برگشت اهل بيت لحظه شماري مي كردند،
امام سجاد پيش ار ورود به مدينه به (بشير)مي فرمايد خبر بازگشت ما را به مردم بر سان، و او با خواندن ابياتي به مردم اعلام مي كند كه كاروان كربلا در حالي كه امام حسين را به همراه ندارد به مدينه برگشته است ،
اهل مدينه به استقبال كاروان كربلا مي آيندامام سجاد آنها را امر به سكوت نموده و باحمد و سپاس پرودگار مطالبي از آنچه دراين سفر اتفاق افتاده بيان ميدارد،
كه مابخشهائي از سخنان آن حضرت را برايتان گزارش مي كنيم،
1- در زندگي و جريان زمان حوادث و فجايع دردناكي پيش مي آيد و مصيبت هاي بزرگي اتفاق مي افتد كه موضع ما در برابر اين جريانات ستايش و سپاس خداوند است، (ما تسليم او هستيم)
2- اي مردم بدانيد خداوند ما را به (تحمّل) مصائب و ثُلمه بزرگي كه بر كيان اسلام وارد شدامتحان كرد،
ابو عبدالله الحسين به شهادت رسيد و اهل بيتش اسير شدند، و سر بريده اش را در شهرها گرداندند واين مصيبت جان سوزي بود كه مثل آن (تابحال در تاريخ) اتفاق نيفتاده است.
3- آي مردم حال با پيدايش چنين حوادثي و رويداد چنين فجايعي كه از آن جمله است قتل حسين بن علي عليه السلام جاي سرور و شادماني است؟إ آيا دلها بر مظلوميت حسين محزون نمي باشد؟إ آيا اشك چشمان شما از اين غم بزرگ جاري نمي شود؟إ وحال اينكه بر مظلوميت حسين آسمانها و زمين ها و درياها و صحراها و آنچه در آنها هست و ملائكه مقربين گريه كردند؟إ
آن همه ستم چرا بر ما (از ناحيه دستگاه خلافت اموي ) روا داشته شد؟إ و حال آنكه ما جرمي انجام نداديم، بلكه مكر وهي مرتكب نشديم، و رخنه اي در دين اسلام وارد نساختيم،
4-در اينجا امام سجاد با بيان جمله اي كوتاه و تمسك به قرآن علت نهان هتاكي و بي باكي دستگاه حكومت اموي را بر ملامي سازد،
مي فرمايد: اينگونه حكومت كردن و اينگونه اعمال و رفتار با اهل بيت پيامبر در تاريخ گذشتگان سابقه ندارد ،بلكه خود ساخته و پرداخته ي هواي نفساني حكام خودسر اموي است
((ما سمعنا بهذا في آبائنا الاولّين ، ان هذا الا اختلاق))
5-در پايان بياناتش باري ديگر تو جه مردم را به عظمت و عمق فاجعه جلب مي كند،
و مي فرمايد: مصيبت وارده بر ما و اسلام تا آن اندازه بزرگ بوده و به نهايت رسيده است ،كه اگر بفرض پيامبر خدا آنان را بر عليه ما سفارش مي كرد بيش از آنچه انجام دادند ممكن نبود انجام دهند، ولي ما اهل بيت تمام اين پيش آمد هاي تلخ و ناگوار و مصائب جانكاه و طاقت فرسا را به حساب خدا مي گذاريم و براي رضاي او پذيرا شده ايم،
و مي دانيم كه خداوند مقتدر انتقام گر است، والسلام-،
[ ]
+ نوشته شده در ساعت11:36 قبل از ظهر توسط میرناصر بوذری - بدون مرز
